عبارات فعلی

خانه » عبارات فعلی

صرفه جویی * تا + تجمع (پول) امیدوارم بتوانم پول کافی برای رفتن به مدرسه داشته باشم.
+ درباره دیدن ترتیب یا در نظر گرفتن چیزی پدرم گفت او قصد دارد ماشین من را بخرد.
دیدن * خاموش خداحافظی با کسی که در آغاز سفر خود (در فرودگاه، ایستگاه قطار) خواهرت را در ایستگاه قطار دیدی؟
به + دیدن کنید مطمئن شوید چیزی اتفاق می افتد، ترتیب دهید من آن را می بینم که آقای رامیرز پیام شما را می گیرد.
ببینید از طریق چیزی را با وجود مشکلات به پایان برسانید آیا اکنون می توانید مطالعات خود را از طریق این که کودک دارید را مشاهده کنید؟
فروش * خارج به کسی بگو شریک من در جرم من را برای یک حکم زندان کاهش داد.
برپایی ترتیب یک رابطه مادرم با پسر دوستم من را تنظیم کرد.
برپایی فردی دروغ می گوید فکر نمی کنم او این مردان را بکشد. کسی او را تنظیم می کند
راه اندازی + ترتیب دادن (قرار ملاقات، جلسه، و غیره) من بعد از ظهر با 3: 30 وقت ملاقات با دکترم تنظیم کردم.
حل و فصل در + پس از یک دوره زمانی تصمیم گیری کنید من در کار شرکت نفت شرکت کردم.
حل و فصل کردن بدهی های خود را پرداخت کنید ما باید قبل از اینکه شما حرکت کنید حل و فصل کنید.
نشان می دهد * خاموش + با غرور بسیار به همه نشان دهید او همیشه چیزهای جدید خود را نشان می دهد.
نشان دادن افتخار کن، توجه کن به خودت پسران جوان نشان می دهند که دختران را تحت تاثیر قرار می دهند.
نشان می دهد * تا کسی را به نظر می اندازند او همیشه در تلاش است تا همکاران خود را برای نشان دادن آینده آماده کند.
نشان می دهد بدون اطلاع قبلی وارد شوید من پسر عموی من را سالها ندیده بودم و ناگهان، دیروز در محل کارم نشان دادم!
خاموش کردن توقف از کارکردن اگر قبض برق خود را پرداخت نکنید، قدرت شما قطع می شود.
خفه شو آرام باش آیا کسی او را بسته است! او با صدای بلند صحبت می کند که می خواهیم وارد مشکل شویم.
آهسته * پایین + حرکت را به آرامی انجام دهید از آنجایی که سطح مری در زبان انگلیسی کمتر از بقیه دانش آموزان است، او کلاس را پایین می آورد.
آهسته * تا + حرکت را به آرامی انجام دهید از آنجایی که سطح مری در زبان انگلیسی کمتر از بقیه دانش آموزان است، او کلاس را تسریع می کند.
طلسم * خارج + برای توضیح چیزی به شیوه ای دقیق، به طوری که معنای به وضوح درک شده است او خیلی احمقانه است که باید همه چیز را برای او بخوانید.
حاضر بودن صبر کنيد وقتی که بروکر تماس میگیرد، به شما نیاز دارم که با تلفن صحبت کنم و به تلفن پاسخ دهم.
ایستادن برای + نشان دادن SCUBA مخفف دستگاه تنفس زیر آب است.
ایستادن برای + تحمل كردن من برای کسانی که از من انتقاد می کنند ایستادم
ایستادگی کن بسیار قابل توجه است Soledad بسیار زیبا است! او واقعا در یک جمعیت ایستاده است.
ایستاده * تا به یک تاریخ یا یک قرار ملاقات نمی رسد (inf.) من مرتب برای دیدار با جو در کتابخانه 8: 00، اما او ایستاد تا من. امیدوارم او بهانه خوبی داشته باشد.
ایستادن برای + دفاع (چیزی که به آن اعتقاد دارد) هر فرد باید برای چیزی که به آن اعتقاد دارد، بایستد.
ایستادن تا + دفاع از خود در برابر کسی یا چیزی فکر میکنم شما باید برادر بزرگترتان ایستاده باشید و به او بگوید که شما را متوقف کند.
ماندن بیش از شب را در یک خانه شخصی گذراندید شما طول می کشد تا اتوبوس را به خانه ببرید، پس چرا نمی توانید بیش از حد بمانید؟
چوب آن را به + به شدت از یک فرد انتقاد کنید (inf.) رئیس من واقعا آن را برای من گرفتم وقتی که وارد اواخر هفته سوم برای کار سوم شدم.
چوب به + پایبند باشید، سعی کنید اگرچه انگلیسی زبان سختی برای استاد است، شما باید به آن پایبند باشید!
چوب برای + دفاع از خود و یا نظرات یوسف به ارتش پیوست، زیرا معتقد است که باید برای کشورش چسبانده شود.

نظرات فیس بوک