شجره

خانه » شجره

شجره

شجره

خانواده بن و ویکی

شجره

پدربزرگ و مادربزرگ: پدر بزرگ، مادر بزرگ
پدر و مادر: پدر، مادر
خواهر، عمو، عمه، پسر عمو

دختر پسر
نوه ها: نوه، نوه

برادر، فرزند، برادرزاده، خواهرزاده

متاهل، تک

خانواده درخت 2

شجره

همه مردم اینجا بستگان دیمون هستند.
لوقا پسر دیو و مگی است.
کارن دختر دیو و مگی است.
مگی همسر دیو است. دیو همسر مگی است.
السی و الف والدین مگی (= مادر و پدر) هستند.

دیو برادرزاده پل است.
جین خواهر مجله مگی است.
جیمز برادرزاده مگی است.
کارن فرزند پل است.
لوقا نوه السی است.
جسیکا نوه السی است.

خانواده درخت 3

شجره

اعضای خانواده

همسر 1 شوهر 2

پدر و مادر
مادر 3 پدر 4

فرزندان
5 دختر 6 پسر 7 کودک

خواهر و برادر
خواهر 8 برادر 9

پدربزرگ و مادربزرگ
10 مادر بزرگ 11 پدربزرگ

نوه
نوه 12 نوه نوه 13

عمو 1
عمه 2
خواهر 3
برادرزاده 4
پسر عموی 5
مادر مادر 6
7 پدر در قانون است
شوهر 8
9 دختر در قانون
برادرزاده 10
خواهر 11 خواهر

سابقه خانوادگی

والدین من 2 5 سال پیش ازدواج کردند. دو سال بعد، برادر من لوقا متولد شد. سپس من یک سال بعد از آن متولد شدم. من نیز یک خواهر دارم، کارن، که دو سال جوانتر از من است، بنابراین پنج نفر از ما در خانواده ام هستند. لوک یک دوست دختر، سو، و آنها در یک آپارتمان کوچک زندگی می کنند. کارن و من هنوز هم با مادر و پدر ما زندگی می کنند. ما زمان زیادی را با هم صرف می کنیم.

ازدواج کنید تبدیل به شوهر و همسر می شود (ازدواج متوقف شوهر و همسر)
تولدت شروع زندگی توست
باید داشته باشم
ما پنج نفر هستیم نه ما پنج نفر هستیم
مادر مادر
پدربزرگ
وقت خود را با کسی بگذرانید
و انجام کارها با آنها با یکدیگر

سن - توصیف فیزیکی

کودک، کودک نو پا
کودک، نوجوان، جوان بالغ
بزرگسالان، افراد میانسال، شهروندان ارشد

اعضای خانواده

  • عموزاده برادر عموزاده
  • پدر دختر
  • نوه
  • بابا بزرگ
  • مادر بزرگ
  • نوه پسر
  • مادر شوهر
  • خواهرزاده برادرزاده
  • خواهر پسر
  • همسر عمو

برای شناسایی اعضای خانواده شوهر یا همسرش، پس از واژه رابطه، قانون را اضافه کنید.

  • به عنوان مثال، مادر زن در مادر همسرش است.
  • برادر شوهر؛ مادر شوهر؛ دختر در قانون؛ خواهر شوهر؛ پدر در قانون؛ داماد

دسته بندی ها برای مردم

  • آشنایی
  • دختر
  • همسایه
  • کودک
  • مهمان
  • نوجوان
  • پسر
  • میزبان
  • مهمان
  • کودک
  • میزبان
  • زن
  • دوست
  • مرد

کلمات برای مردم

پسر: یک فرزند پسر از هنگام تولد تا سن هجده سالگی

  • خواهر من سه فرزند دارد، دو پسر و یک دختر است.

بدم: کسی که هیچ تلاشی برای موفقیت ندارد

  • او می گوید همسایه او یک بمب تنبل است.

شخص:
یک مرد که توجه زیادی به لباس هایش می کند

  • دوست پسر جدیدش یک شخص خوش تیپ است.

فرم آدرس به یک دوست (عامیانه)

  • "عزیزم، ما یک مهمانی داریم؛ بیا اینجا."

غریبه (عامیانه)

  • من در خیابان راه می رفتم و آن شخص شروع به صحبت با من کرد.

آقا: مردی با رفتار خوب

  • برادر شما یک مرد خوب است.

دختر:
یک دختر از تولد تا سن هجده سالگی

  • دختر شما یک دختر دوست داشتنی است

یک زن جوان، متاهل

  • همسایه ما یک دختر است که در مدرسه حقوق است.

مرد: پسر یا مرد (غیررسمی)

  • آن مرد که در داروخانه کار می کند بسیار مفید است.

بچه: یک دختر یا پسر (غیر رسمی)

  • در آن خانواده تعداد زیادی بچه وجود دارد.

خانم: زن با رفتار خوب

  • خانم ای که در سراسر خیابان زندگی می کند معلم است

مرد: مرد بالغ

  • شش مرد در گروه مطالعه وجود دارد.

بچه شیطان: یک دختر که دوست دارد بازی بازی پسران را

  • وقتی ده ساله بودم، یک مادربزرگ واقعی بودم.

زن: یک زن بالغ

  • من یک زن جالب در جلسه دیدم.

بانوی جوان: یک زن جوان با رفتارهای خوب

  • دختران رشد کرده و اکنون بانوان جوان جذاب هستند.

جوانان:
یک مرد جوان

  • یکی از جوانان کنوانسیون سخنرانی خوبی داشت.

افراد جوان

  • جوانان امروز فرصت زیادی دارند.

دوستان

آشنایی: فردی که ملاقات کرده اید، اما خیلی خوب نمی دانید

  • آشنایی از معدن من در دفتر شما کار می کند.

دوست پسر: مردی که علاقمند به عاشقانه اش است

  • آیا شما دوست پسر خود را به حزب می آورید؟

همکلاسی: فردی که با مدرسه در کلاس یکسان است

  • مدرسه بسیار بزرگ است، من حتی نمی دانم همه همکلاسی های من.

هم قطار: کسی که کار حرفه ای انجام دهد

  • همه همکاران من با طرح جدید موافق هستند.

همراه و همدم: یک دوست یک وقت زیادی صرف می کند یا زندگی می کند

  • آنها همراهان خوب هستند؛ آنها در همه جا با هم می روند.

همکار: فردی که در همان محل به عنوان کسی کار می کند

  • او نمیتواند همراه با همکارانش باشد

نامزد: مردی که کسی به آن متعهد است ازدواج کند

  • او به او یک حلقه الماس داد، بنابراین او اکنون عروسش است.

نامزد: زني كه كسي ازدواج كرده است

  • او پنج سال است که نامزدش شده است.

دوست: فردی که می شناسید و دوستش دارید

  • او در اینجا بسیاری از دوستان دارد.

دوست دختر: زن که علاقمند به عاشقانه اش است

  • من دوست دخترم را نمی توانم، زیرا او در شهر دیگری زندگی می کند.

شریک:
یک همراه و همدم

  • شریک او در مهد کودک محلی کار می کند

یک شخص که مالک یک کسب و کار با کسی است

  • دکتر من خارج از شهر است، اما شریک زندگی من مرا خواهد دید

هم اتاقی: فردی که یک اتاق با یک اتاق دارد

  • ما یک اتاق بزرگ در کالج داریم، بنابراین من دو هم اتاقی دارم.

نظرات فیس بوک